محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4758

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كار اين دو مرد مشورت گوى كه كارشان مرا به رنج انداخته است . » گفت : « راى من اينست كه يكى از فرزندان زبير يا طلحه را بكارگيرى كه آنها از سر كينه توزى جستجو مىكنند و چيزى نمىگذرد كه هر دو را پيش تو مىآورند . گفت : « خدايت بكشد چه راى نكويى آورده اى ! به خدا اين از من نهان نبود اما با خدا پيمان كرده‌ام كه از خاندانم به كمك دشمنان خودم و آنها انتقام نگيرم اما يكى از او باشكان عرب را مأمور آنها مىكنم و همان مىكند كه گفتى . » گويد : آنگاه رياح بن عثمان بن حيان را فرستاد . موسى بن عبد العزيز گويد : وقتى ابو جعفر مىخواست محمد بن خالد را از مدينه معزول كند ، روزى بر نشست و چون از خانهء خويش برون شد يزيد بن اسيد سلمى پيش روى وى آمد و دعا كرد و با وى به راه افتاد كه به دو گفت : « جوانى از مردم قيس را به من بنماى كه تنگدست باشد و وى را توانگر كنم و به حرمت رسانم و بر سرور يمن - مقصودش ابن قسرى بود - تسلط دهم كه وى را بازيچه كند . » گفت : « اى امير مؤمنان وى را يافتم . » گفت : « كيست ؟ » گفت : « رياح بن عثمان مرى . » گفت : « اين را با هيچكس مگوى . » گويد : آنگاه برفت و بگفت تا اسبان و جامه ها و بارها براى حركت آماده شد و چون از نماز عشا بازگشت رياح را خواست و آنچه را از دغلى زياد و ابن - قسرى در كار پسران عبد الله ديده بود با وى بگفت و او را ولايتدار مدينه كرد و گفت كه هماندم بى آنكه به خانهء خويش رود حركت كند و دستور داد كه در جستجوى آنها بكوشد .